نقد و بررسی
بخوانید
روزی روزگاری در کارائیب | Assassin’s Creed IV: Black Flag
0
نقد و بررسی

روزی روزگاری در کارائیب | Assassin’s Creed IV: Black Flag

نوشته ۰۲ آذر ۱۳۹۲ - ۱۸:۳۹

کابین پایین کشتی، محل استراحت ملوان‌هاست. جای لجز و کثیفیست.  در زمان مواج بودن دریا، صدای تق‌تق مانندی فضای کل کابین را پُر می‌کند. ننوهای ملوان‌ها نیز شلخته به هر جای ممکن وصل شده‌اند.  بیشتر ساکنین آنجا در خواب به سر می‌برند الا عده‌ای در انتهای زیرین دماغه‌ی کشتی! به دور جعبه‌ای چوبی جمع شده و با یکدیگر پچ پچ می‌کنند. نور شمع فضای بین آن ها را روشن نگاه می‌دارد. سر و وضع شلخته‌ی ملوانان از سفری طولانی مدت خبر می‌دهد. یکی از جوان ترین افراد حاضر در جمع با شک از بقیه می‌پرسد:” دقیقا معلومه اینجا چیکار می‌کنیم؟” ملوان مسن‌تر با نیشخندی جواب می‌دهد:”بچه! ما دزدیم، نمی‌تونیم همیشه جایی ساکن باشیم … این یه سنت قدیمیه … چیزی که ما رو انتخاب کرده ” پیرمرد نگاهی به بقیه می‌اندازد و ناگاه چاقویی کوچک را از کمرش بیرون می‌کشد. عصبی حرف خود را ادامه می‌دهد:” ما قهرمان قصه ی بقیه نیستیم، خیلی هم دنبال ثروت نیستیم” همانطور با چاقو مشغول حک شکلی بر روی جعبه می‌شود. ملوان جوان با ترس می‌پرسد: “پس چی؟”پیرمرد نگاهی به بقیه می‌اندازد و دوباره مشغول ادامه‌ی کار خود می‌شود. صدای خش‌خش آزار دهنده‌ای از کشیده شدن چاقو بر روی جعبه چوبی به گوش می‌رسد. چند ثانیه ای می‌گذرد. سکوت همه را ترسانده است. نگاه‌هایی کنجکاو بین بقیه رد و بدل می‌شود. ناگاه پیرمرد همانطور که چاقو را با دقت بر روی جعبه می‌چرخاند با خنده‌ای ریز پاسخ جوان را می‌دهد: “ما دزدیم، دزد … هدف ما انجام دادن این کار به نحو احسنت هستش … جوری که اسم ما سر زبون ها بیافته … اگه از ما بترسن … ثروتشون رو می‌دزدیم … اصالتشون رو می‌دزدیم …. قدرت برای ماست … ثروت برای ماست … و افتخار هم برای ماست” پیرمرد کاملا دستش را از روی جعبه‌ی چوبی بلند می‌کند. همه‌ی ملوانان به سمت شکل حک شده بر روی آن خیره می‌شوند. تصویر اسکلت سر انسانی بر روی جعبه خودنمایی می‌کند. همان علامت معروف دزدان دریایی !

*ننو: تخت خواب‌های توری معلق

هیچ وقت اولین آشنایی خود را با سری Assassin’s Creed فراموش نمی‌کنم. یکی از دوستان دوران دبیرستان ویدئویی از گیم‌پلی یک بازی را بر روی پروژکتور دبیرستان به نمایش گذاشت. الطیر مثل یک قهرمان می‌دوید، مثل یک قهرمان می‌جنگید و مثل یک قهرمان فرار می‌کرد! همه چیز کامل و بی‌نقص به نظر می‌آمد. بازی تبلیغات وحشتناکی داشت و به خاطر حضور یک زن در سطح بالای تولید آن، یوبیسافت تا می‌توانست، بر شدت تبلیغات خود افزود. شرکت همه را متقاعد کرد، نسل جدید را باید با عنوان تازه‌اش مزه کرد. بعد از ماه‌ها بالاخره بازی عرضه شد. عنوان خوبی بود اما پر نقص! گیمپلی تکراری و طراحی‌های ابتدایی مراحل به علاوه ی ایرادات فنی و تکنیکی بازی را از اوج گرفتن باز می‌داشت. با اینکه الطیر دارای شخصیت‌پردازی قدرتمندی بود اما بازی با کمال نهایی خود فاصله بسیاری داشت. با معرفی نسخه‌ی دوم همه چیز تغییر کرد. انعطاف پذیری بیشتر، گیمپلی اعتیاد آورتر و داستان قدرتمند تر نوید پیشرفت‌های بسیاری را داد. نسخه ی دوم سری اساسینز (Assassin’s Creed II) مهمترین بازی نسل قبل یوبیسافت به شمار می‌رود. اگر این نسخه نبود، اکنون یوبیسافت را آنقدر جاه طلب نمی دیدید! در حال حاضر دیگر بازی رنگ و بوی یک عنوان سالیانه را به خود گرفته و آنقدر در تاریخ، ماجرای های گوناگونی وجود دارد که تا مدت‌ها سازندگان می‌توانند از آن تغذیه کنند. نسخه‌ی جدید سری AC با زیرعنوان Black flag بی‌شک بهتر از نسخه‌ی سرهم بندی شده و پر‌اشکال “سوم” ظاهر گشته است، اما به عنوان کسی که تمام بازی‌های این سری را تا انتها با ریزترین جزئیات ممکن به اتمام رسانده، بلک فلاگ نمادی از شروعی دیگر برای عناوین AC به شمار می‌رود. نمی‌توان همیشه از یک فرمول تکراری استفاده کرد. درست! راکستار هر دو یا سه سال یک بار عناوین خود را در کیفیت بالایی نشر می دهد اما این شرکت با تمام احترمات به خاطر دنیاهای خلاقش، یک زیر مجموعه ی ساده و کوچک به شمار می‌رود. یک شرکت خُرد در صنعت بازیسازی! ولی یوبیسافت که سالانه نشرهای متفاوتی را برای انواع و اقسام کنسول ها برنامه‌ریزی می‌کند، قطعا به عنوانی سالیانه نیاز دارد. عنوانی با فروش تضمین شده! البته کیفیت باید سر جای خود باقی بماند اما اصالت را در چنین وضعیتی نمی‌توان حفظ نمود. برای مثال بهتر است، یادآوری شود، اکتیویژن بدون محاسبه کردن بیلزارد سالانه چه بازی هایی را به غیر از سری ندای‌وظیفه (COD) نشر می دهد؟ اسپایدرمن؟! بازی های ساخته شده از روی انیمیشن‌های معروف هالیوودی ؟! جیمز باند؟! اکتیویژن با داشتن یک عنوان به قدرت اقتصادی سری ندای وظیفه، بدون داشتن عناوین آنچنانی جزو ناشرین بزرگ صنعت بازی های ویدئوی به حساب می آید. البته به طور قطع سود اقتصادی بیلزارد به کلیت این شرکت کمک می‌کند اما بحث بر سر فکر دیگریست. فکری که سری NFS را به وجود می‌آورد و اتفاقا EA را مجبور می‌کند تا با تاسیس استدیوهای مختلف فکری به حال سطح کیفی آن بکند. البته کسی نمی‌داند تا چه زمانی انتشار سالیانه‌ی این عناوین ادامه دارد ولی کمی رو به آینده نگاه کنید. شاید روزهای لذت بخش‌تری در انتظار شما و AC باشد.

 

داستان بلک فلاگ از لحاظ شروع، روند و پایان بندی خوب پیش می‌رود. شروع سوال برانگیز بازی که هیچ سنخیتی با اصالت این سری ندارد و پایان فوق‌العاده قوی و آرامش بخشی که مُهر اختتام خوبی برای این بازی به شمار می‌رود. روند میانی داستان نیز پُر از اتفاقات متناسب با آن است. شخصیت کاملا معرفی می شود، حتی متحول می‌گردد، در دریای طوفانی ماجراها پا می‌گذارد و نهایتا به آرامش خیال می‌رسد. آرامشی که باعث می‌شود، در عنوان‌بندی پایانی بازی بی‌هدف در دریاها پیش برود و انگار دیگر از ماجراجویی و خطرات فاصله می‌گیرد. با اینکه ارتباط‌های داستانی با نسخه های دیگر و جزئیاتی از این دست حفظ شده ولی داستان ادوارد خیلی متفاوت‌تر از یک عضو فرقه‌ی اساسینز بیان می‌شود. او واقعا یک دزد تمام عیارست. ورود شخصیت‌های فرعی کاملا به پیشبرد قصه کمک می‌کنند. هر چند روند حضور آن‌ها تکراری و قابل پیشبنی است! شخصیت‌هایی مختلف می‌آیند، با ادوارد درگیر ماجراجویی می‌شوند، عده ای به او خیانت می‌کنند و عده ای در راه هدف کشته می‌شوند. سناریست‌های این عنوان به شدت دست به قلع و قم شخصیت‌های فرعی می‌زنند. شاید به خاطر نداشتن شخصیت پردازی درست! شاید به خاطر عدم تطابق اصالت شخصیت‌ها با کلیت مجموعه ! اما در هر صورت کارآمد است. هر چند این روند به نوعی روش ساده‌ای برای القای غافلگیری به شمار می‌رود. داستان پیچ و خم مناسبی دارد. از طرفی شاید ریتم و پیوستگی خود را به دلیل وقت گذرانی در بین ماموریت‌های فرعی و کشتیرانی از دست دهد اما این یک مورد خیلی مهم نیست. به نوعی روند داستان گم نمی‌شود، فقط به تاخیر می افتد. بگذارید راحت‌تر حرف بزنیم. بازی با اصالت گذشته‌ی خود  فاصله دارد اما باید قبول کرد، روند داستان متناسب با دوره ی تاریخی مورد نظر انتخاب شده است.

در نسخه ی قبلی این سری، کانر نه قهرمان بود، نه شور خاصی برای انتقام داشت و نه حتی در ابعاد یک عضو فرقه ی اساسینز جای می‌گرفت. با همین تفاصیل کانر به بدترین شخصیت پردازی سری AC تبدیل شد اما ادوارد وضعیت عجیبی دارد، زیرا او واقعا یک دزد است تا قهرمان! تصمیم هایی که می گیرد و تفکری که دارد، از همان اول تکلیف ما را روشن می کند. از شروع آشنایی ما با ادوارد، او می دزدد. در طول مسیر بازی اجازه می دهد به هر چیزی بر روی آب‌ها حمله شود. با اینکه تغییرات شخصیتی وی در طول بازی روند مثبتی را به خود می‌گیرد اما با پایان دراماتیک داستان نیز دزد بودن ادوارد فراموشتان نمی‌شود. از سوی دیگر او در بر قراری حس مناسب با گیمرها بسیار موفق است. به راحتی  شخصیت ادوارد را درک می‌کنید و این، نقطه‌ی قوت اوست. ادوارد برعکس کانر، نه می‌خواهد قهرمان شود، نه می‌خواهد کار بزرگی را انجام دهد. اما دزد خوبی به نظر می‌رسد! شروع داستان ادوارد پایانی مناسب دارد ولی باز هم دلیل نمی‌شود، او را یک عضو فرقه ی اساسینز بنامید. او سود جوست و بعید به نظر می‌رسد، دیگران را به خود ترجیح دهد. در هر صورت همین ادوارد فصلی از داستان دنیای AC به شمار می‌آید. بخشی که روایتگر مردی تاثیر‌گذار در دنیای اساسینز هاست. ماجراهای دزد دریایی احساساتی و درگیری وی با فرقه‌های مختلف ! حتی زمان‌هایی مردان و زنانی را می کشد که یک دست مانند راهب‌های مذهبی سفید به تن دارند و دو خنجر پنهان را به مچ خود متصل کرده‌اند! ادوارد و داستان او می تواند جزءی تاثیر گذار از دنیای AC، برای پیشبرد آن باشد. یک داستان خوب و سر راست !

اگر از ادوارد و دزدان دریایی فاصله بگیرید، یوبیسافت مشغول به تدارک ادامه‌ی داستان های عناوین بعدیست. آن‌ها در لابه‌لای داستان ادوارد، شما را در نقش فردی در زمان حال قرار می‌دهند که نه حرف می‌زند، نه اطلاعات خاصی از گذشته‌اش بیان می‌شود! او با عنوان کارمند به یکی از شرکت های تحت پوش تمپلارها نفوذ کرده است. تمپلارها تحت پوشش شرکنی فعال در عرصه‌ی سرگرمی  به دنبال مقاصد گذشته‌ی خود پیش می‌روند و فرد مذکور برای دریافت اطلاعاتی از دزموند و دیگر اهداف شرکت وارد این ماجرا می‌شود. داستان این بخش به شدت کم حجم و سوال برانگیز است. فقط شما را برای آینده آماده می‌کند و با انتخاب نمای اول شخص برای پیگیری این بخش وجهه‌ی جدیدی را به گیم‌پلی بازی اضافه می‌کند. شما در این چند مرحله با بعضی معماهای به شدت ساده روبه‌رو می‌شوید تا با هک کامپیوترهای شرکت به اطلاعات متعددی دست یابید. این قسمت از گیم‌پلی به سادگی طراحی شده و بعید به نظر می‌آید، خیلی شما را درگیر خود کند. فقط به خاطر اهمیت و سوال برانگیز بودن داستان مطمئنا با تعلیق شما را با خود همراه می‌سازد.

ارزش‌گذاری
امتیاز بازی‌نما
امتیاز خوانندگان
امتیاز دهید
داستان
8.8
5.7
گیم‌پلی
7.2
6.8
موسیقی
8.1
7.1
گرافیک
9.5
7.0
8.4
امتیاز بازی‌نما
6.7
امتیاز خوانندگان
12نظرات
شما قبلا رای داده اید.
نظرت چیه؟
باریکلا!
80%
خوب بود!
6%
بد نیست!
3%
که چی؟
1%
اشتباه!
10%
درباره نویسنده
mee present

شما باید ورود نظر بگذارید